CloseMaximizeMinimize تبلیغات سیستم
کلبه کوچک من
ده اندرز از اورت.دبلیو.لرد | عمومي

ده اندرز از اورت . دبلیو . لرد

خودت باش. صفات مطلوب را در خودت ایجاد کن.
هشیار باش. در هر فرصت، احساسات خود را بیان کن.
مثبت باش. هدف های خود و راه رسیدن به آن ها را مشخص کن.
منظم باش. قدم های خود را یکی یکی بردار.
پشتکار داشته باش. مسیر خود را از دست مده.
اهل علم باش. شغل خود را بیشتر بشناس.
منصف باش. با دیگران چنان رفتار کن که می خواهی با تو رفتار کنند.
معتدل باش. از افراط و تفریط بپرهیز.
اعتماد به نفس داشته باش. مطمئن باش که ضعیف نخواهی شد.
اهل عمل باش. مغز خود را بیش از جسم خود به کار بگیر.


نوشته شده توسط المیرا اصغری در 15 آذر 1387 ساعت 10:22
دنیای وارونه... | عمومي

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن


منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن


شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن


معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام

 

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم


پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده


منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه


شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت


معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق


پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد

 


نوشته شده توسط المیرا اصغری در 30 مهر 1387 ساعت 14:51
مناجات | عمومي

الهی به عنایت ازلی تخم هدایت کاشتی

به رسالت پیامبران آب دادی

به یاری و توفیق پروردی

به نظر خود بار آوردی

                                      خواجه عبدالله انصاری


نوشته شده توسط المیرا اصغری در 10 مهر 1387 ساعت 10:50
بس کن.... | عمومي

آن کسی را که تو می جویی

کی خیال تو به سر دارد

بس کن این ناله و زاری را

بس کن او یار دگر دارد

                  فروغ فرخزاد


نوشته شده توسط المیرا اصغری در 28 شهريور 1387 ساعت 23:40
اقیانوس عشق | کلبه عاشقی

در چشمان تو سرابی است به عظمت بیابان

دلواپسی های من با تو ام ای شقایق!

با من از خودت بگو از لحظه آشنایی از نگاه

اول

چرا سکوت را انتخاب کرده ای؟

و چشمانت جاده را می نگرند

چرا به جای دیگری خیره شده ای

در حالی که من روبروی تو ایستاده ام

به من نگاه کن و راز درونت را به من بگو

آری تو پیام آور صمیمیتی هستی به وسعت

اقیانوس عشق

و دوستی که با یک کلمه آغاز شد:

سلام...


نوشته شده توسط المیرا اصغری در 8 شهريور 1387 ساعت 23:22
به خاطر تو | کلبه عاشقی

این بار حصار کلمات را می شکنم و دلم را

به قاصدک های آواره می بخشم.برای از تو 

گفتن نیازی به کلام نیست.از تو که بگویم 

اشکهای بی بهانه از آسمان کلامم می بارند

واژه ها در رگ سخنم می جوشند و جملات در 

نوک قلمم به رقص می آیند.وقتی از تو می

گویم زمین رهایم می کند تا به آسمانی ترین

شعرها عروج کنم و از شاخه معرفتت یک بیت 

بچینم. 


نوشته شده توسط المیرا اصغری در 3 شهريور 1387 ساعت 14:19
کجای این زیاده؟ | کلبه عاشقی

                                  

راضی شدم من ای دوست به یک نگاه ساده

تو رو خدا بگو کجای این زیاده

راضی شدم من حتی شبا بیای تو خوابم

غزل برات بخونم تو هم بدی جوابم

راضی شدم همیشه تو رویاهام ببینم

برات از آسمون ها ستاره ای بچینم

مثل یک حس غریبی.مبهمی.تازه و نابی

اول توی صداقت آخر عشق و صفایی

مثل آسمون آبی روشن و بی انتهایی

مثل بچه های زیرک ساکتی اما عجیبی

انتخاب سبز عشقی واسه من حس غریبی

بر فراز رودخانه بی نهایت

تنه درخت آرزو شناور است

بر آن سوار می شوم نمی دانم مقصدش کجاست؟

شاید مرا به تو برساند که همه آرزوی منی


نوشته شده توسط المیرا اصغری در 29 مرداد 1387 ساعت 00:08
غم | عمومي

                                            

وقتی از مادر متولد شدم صدایی در گوشم طنین انداخت

از او پرسیدم تو کی هستی؟

با صدای دلنوازش جوابم را داد و گفت که من غم هستم

اولش فکر کردم که غم همانند عروسکی می ماند که می توان با آن بازی کرد

ندانستم که خود بازیچه ای می شوم اندر دست غم.

 

 


نوشته شده توسط المیرا اصغری در 22 مرداد 1387 ساعت 22:27
خیال سبز | کلبه عاشقی

آن هنگام که غنچه ها شکفتن را تجربه می کنند

آن هنگام که نیلوفرها رقص خود را بر روی آب آغاز می کنند

در آن هنگام که شبنم از شب جدا می شود و بر روی گلبرگ خانه نشین می شود

آن هنگام که لحظه ها یکی پس از دیگری سپری می شود

من در خیال سبز زیستن همراه غنچه ها باز می شوم

در خیال شاد زیستن مثل نیلوفرها می شوم

تا شاید بتوانم طعم شیرین لحظه های سبز زندگی را احساس کنم.


نوشته شده توسط المیرا اصغری در 20 مرداد 1387 ساعت 21:48
دوست دارم | عمومي

دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستتدارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دار
م‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوس
تت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌
دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دا
رم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دو
ستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوست
ت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌د
ارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌
دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌د
وستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم‌دوستت‌دارم


نوشته شده توسط المیرا اصغری در 18 مرداد 1387 ساعت 18:52
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: برای مشاهده هر پوشه یا مطلب کافیست بروی عنوان آن کلیک نمائید تا باز یا بسته شود
صفحات: [1]